![]() |
![]() |
|
| من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است |
|
ای عزیز جان من
من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم از غمی که می دانی بی تو بودنم مرگ است بی تو هرگز ... گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم عاشقانه می میرم ...
در حسرت روزایه گذشته ... در حسرتی عشقی بر باد رفته ... در حسرت روزگاری پر اضطراب ...در حسرت چشمهای خیس تو ... و غروری شکسته ی من ... شاید عشق و علاقه آخر با خودش حسرت میاره ... و شاید هم این ماییم که تو ذهنمون این حسرتها رو میسازیم ... و یا شاید عشق بی معناست ... و شاید .... صدای غمگین حسرت بار و تا حدودی خشمگین امینم تو آهنگ شنیدنی When Im Gone فضای خونه رو غمگین تر کرده ... علاقه ی عجیبی به این آهنگش دارم... نحوه ی خوندن امینم و زجه هاش تو این آهنگ روح داده به آهنگ و به نوعی این آهنگ رو از بقیه کاراش متمایز کرده...!
هـوا ،هـوای جـنون است بـادی نـرم و بارانی ريز و مداوم زمين خيـس و نمـناک آميخته به عطر خاک و باران قرار مانـدن نـدارم اصلا قرار نيست كه بمانـم ... می دانـم زمانش فـرا خواهـد رسيـد و آنگـاه آرامـشی ابـديـست زمين مرا در آغـوش خواهد گرفـت چنان تـنگ که تـنهايی از پـيکرم رخت بـنـدد و مـن در آغـوشـش ، آرام بـگیـرم ...
تو رفتی...بازم ای کاش ها رو زخمایه روحم نمک میپاشن ... ! به قول رضا صادقی : به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم ... سهم من هم از زندگی اشکی بود که ریخت...خاطراتی که همیشه ی ذهنم شد ... غروری که شکست... و یاری که رفت ... دلم مرگ میخواد !
دارم میرم ... واسه همیشه ... خداحافظ ...تا ابد... تا بینهایت !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 آذر1386ساعت 11:57 توسط نابخشوده |
|
|
دنیا گاهی چه قدر با همه بزرگیش واسه ماها کوچیک میشه ... گاهی عشقا و علاقه ها و دوستی هایی که یه زمانی محکمترین و با ثبات ترینا بودن چه قدر سست و بی پایه میشن ... گاهی شبای پاییز چه قدر تیره تر و غمبار تر میشه ... گاهی هوای پاییز و حتی زندگیمون چه قدر نمناک تره ... و حتی گاهی شونه های محکم من به زور خودشون رو سره جاشون نگه میدارن ...
ولی همیشه پذیرفتم که حتی اگه بینهایت واسه کسی ارزش قائل باشی و واست عزیزترین باشه نباید ازش انتظار داشته باشی که موندگارترین تو زندگیت باشه و یا حرمت رابطتون رو حفظ کنه ! به هر حال این روزا اینقدر عوامل مادی یا حتی معنوی راحت میتونن آدما رو عوض کنن که ... باید قبول کنم که رفتار افراد همیشه مطابق پیشبینی و انتظار من نیست ! هوای غمبار پاییز رو دوس دارم همیشه واسم خاطره انگیز بوده ... ! تو این سالها همیشه تو پاییز خاطرات تلخی داشتم ... ! نمیدونم شاید تاثیرات متا فیزیکی این فصل رو زندگی آدماست ( البته شوخی میکنم این ما آدماییم که اتفاقات رو رقم میزنیم و بعد تقصیر زمین و زمون و سرنوشت میندازیم ! ) یه جمله ی عجیب و جدا فوق العاده از جبران خلیل جبران که شاید شنیده باشید میگه : به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم انچه را که می توانم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند دلتنگی طعم تلخی داره ولی خوب گاهی چشیدن تلخی باعث مشیه آدم بیشتر قدر شیرینی رو بدونه ! به هر حال دلتنگتم ولی کجایی که ببینی ...
امیدوارم این روزایه پایانی پاییز واستون روزایه زیبایی باشه ... ! همیشه محکم و استوار باشین ... قدمهاتون رو محکم بردارین حتی زیر بارون و تو لحظات غمبار پاییز ! فردا هم روز دیگریست...!
تقدیم به تو : اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم سکوت را فراموش می کردی و تمامی ذرات وجودت عشق را فرياد می کردند
اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم چشمهايم را می شستی و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد می دادی
اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من در سکوت نگاهـت با عشق زمینی تو به عرش بروم
اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم هرگز دلـم را نمی شکستی گرچه خانه اهریـمـن شايسته ويرانیست !
اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم حتی لحظه ای مرا نمي آزردی که اين غريبه تنها ، جز نگاهت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زيستن ندارد
اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم دوستم می داشتی و مرا از اين تـنهایی رها می کردی ای کاش تمام اينها را می دانستی ...
(( زنده به یادت و یا... شبی یا روزی در اتاقی... که از عطر حضور تو... خالیست... )) |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 آذر1386ساعت 12:22 توسط نابخشوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی.. وقت رفتن است... باز هم همان حکایت همیشگی...! پیش از آن که باخبر شوی... لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود... آی... ای دریغ و حسرت همیشگی...! ناگهان چقدر زود دیر می شود...! |
| پیوندهای روزانه |
|
اخبار ایران و جهان مجله بلاگفا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|