![]() |
![]() |
|
| من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است |
|
از ماندنی هایت چیزی نرفته
جز بوی عطرت
یا شاید برق آخرین نگاهت
در این ذهن وامانده ام ...
اما برای نبودنت
این می روم ها چقدر جا داشت ...!
از رفتگی هایت چیزی نمانده
جز من که بوی ماندگی گرفته ام...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 آبان1386ساعت 16:26 توسط نابخشوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی.. وقت رفتن است... باز هم همان حکایت همیشگی...! پیش از آن که باخبر شوی... لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود... آی... ای دریغ و حسرت همیشگی...! ناگهان چقدر زود دیر می شود...! |
| پیوندهای روزانه |
|
اخبار ایران و جهان مجله بلاگفا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|