![]() |
![]() |
|
| من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است |
|
سلام!
نمی دونم از چی بگم از این به بعد می خوام از خودم مطلب بنویسم. فعلا چیزی به ذهنم نمی یاد چون خیلی دلتنگم یه از شعر از فروغ فرخزاد تقدیم می کنم به عشقم: نگاه کن که غم درون دیده ام ببر به شهر شعرها و شورها به روی گاهواره های شعر من
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 12:2 توسط نابخشوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی.. وقت رفتن است... باز هم همان حکایت همیشگی...! پیش از آن که باخبر شوی... لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود... آی... ای دریغ و حسرت همیشگی...! ناگهان چقدر زود دیر می شود...! |
| پیوندهای روزانه |
|
اخبار ایران و جهان مجله بلاگفا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|