![]() |
![]() |
|
| من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است |
|
طلوع کن خورشیدکم
وقت غریب رفتن است
روز را آواره کن
من در شبی بی باورم
آسمون به ماه میگه:
عشق یعنی چی؟ ماه میگه: یعنی اومدن دوبارهی تو ماه میگه؟
تو بگو عشق یعنی چی؟
آسمون میگه : انتظار دیدن تو
![]() نشان عشق روز و شب... مانده ام در حسرت بالا بلایی روز و شب جان دهم از دوری دیر آشنایی روز و شب هر سحر نام تو را با سوز دل سر داده ام تا مگر بر تو رسد از من صدایی روز و شب عاشقانه کو به کو شهر شما را گشته ام تا بیابم شاید از تو، رد پایی روز و شب دلخوشم با خاطرات هر شب تو روزها بی تو دارم با دل خود ماجرایی روز و شب پیش رویم قاب عکسی از تو دارم ماه من روز و شب با یاد تو، دارم صفایی روز شب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 تیر1386ساعت 18:7 توسط نابخشوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی.. وقت رفتن است... باز هم همان حکایت همیشگی...! پیش از آن که باخبر شوی... لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود... آی... ای دریغ و حسرت همیشگی...! ناگهان چقدر زود دیر می شود...! |
| پیوندهای روزانه |
|
اخبار ایران و جهان مجله بلاگفا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|