![]() |
![]() |
|
| من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است |
|
زیر بارون راه نرفتی تابفهمی من چی میگم
تو ندیدی اون نگاه رو تا بفهمی از کی میگم چشمای اون زیر بارون سر پناه امن من بود سایه بون دنج پلکاش جای خوب گم شدن بود تنها شب مونده و بارون همه ی سهم من این بود تو پرنده بودی من سرو ریشه هام توی زمین بود اگه اون رو دیده بودی با من این شعر رو می خوندی رو به شب دادمی کشیدی نازنین ! چرا نموندی ؟ حالا زیر چتر بارون بی تو خیس خیس خیسم زیر رگبار گلایه دارم از تو می نویسم تنها شب مونده و بارون همه ی سهم من این بود تو پرنده بودی من سرو ریشه هام توی زمین بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 12:2 توسط نابخشوده |
|
|
چه كم باهام حرف مي زني راس راسي مجبوري چقدر بي وفا انصافت كجاس رفتن و نازت مال ماس
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 11:57 توسط نابخشوده |
|
|
دل اگه با تو نباشه روز مرگ
خنده هاشه
دل اگه ازتو جداشه فصل گرم
گریه هاشه
بین دستای تو و من نمی خوام
فاصله باشه
این دل شکسته هرگز نمی خوام از تو جدا شه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 11:24 توسط نابخشوده |
|
|
روح من براي من رفيقي است كه به وقت سختيام تسلا مي دهد و به هنگام دردها و رنج هاي زندگي ام همدردي ميكند پس كسي كه روح خود را دوست نميدارد ، دشمن مردم است و او كه در ذات خويش دوستي نمييابد، نااميد خواهد مرد. كه زندگي از درون ميجوشد نه از برون
-+-+-+-+-+-
اگه بارون بزنه بهار ديگه پير نميشه غروباي کوچه ها اينقد دلگير نميشه آخ اگه چشماي تو ماه و تماشا بکنه روزا خورشيد نميتونه شب و حاشا بکنه شباي تيره پائير منو آتيش ميزنه غروب و تنهائي داره تنم و نيش ميزنه
-+-+-+-+-+-
ابر بارنده به دريا مي گفت من نبارم تو کجا دريايي , در دلش خنده کنان دريا گفت ابر بارنده تو خود از مائي
-+-+-+-+-+-
انسان با سه بوسه تکميل مي شود
1- بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري
2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني
3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابديت مي گذاري
-+-+-+-+-+-
ميداني چه مي شود وقتي تمام احساساتت و عشقت را جمع کني و همه را به يک نفر هديه کني ..! مايه نشاطش باشي و تمام تلاشت شاد نگه داشتن او باشد . اما او بي اعتنا باشد و بي تفاوت . اينچنين است که لحظه هاي خاموشي جان مي گيرد
-+-+-+-+-+-
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم
-+-+-+-+-+- به همه لبخند بزن اما با1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه
-+-+-+-+-+- آدما مثل كتابن از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ... و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت پس از رو من مشق بنويس -+-+-+-+-+- اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي به خاطر بياور که زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد
-+-+-+-+-+- نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش ، ما را به ناز فروشان نياز نيست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نياز است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 11:19 توسط نابخشوده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 11:10 توسط نابخشوده |
|
|
کار دنیا خنده داره کار دنیا وارونه ست
خشک وتر حالیش نمی شه یه جورایی دیوونه ست تا جوونی حتی یک لقمه هم نون نداری یه روزی نون می ده که دیگه دندون نداری دنبال نون دویدن کفش پاره کردنه امون از قسمت بد که ویال گردنه دنیای ما پر از باید و نبایده حساباش فقط روی احتمال و شایده فقط از تو آسمون نوک پیکان بلا تو سر بیچارها می خوره از اون بالا کاردنیاخنده داره کار دنیا وارونه ست خشک وتر حالیش نمی شه یه جورایی دیوونه ست خاطره
قدم نزن دوباره تو شباي بي خيال من
بازي عشق تو گرفت تمام شور و حال من
پشت نقاب روزگار خاطره مونده تو غبار
از من و تو كه ما شديم چيزي نمونده يادگار
شكر خدا كه زندگي خالي شد از حضور تو
بيشتر از اين دلم نشد بازيچه غرور تو
بهانه ها ترانه ها تمام عاشقانه ها
تمام من تمام تو تمامي شبانه ها
مثل يه برگ كهنه شد تو دفتر گذشتمون
خطاي خيس دفترو جز من و تو كسي نخوند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 11:9 توسط نابخشوده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 10:53 توسط نابخشوده |
|
|
اگه سقفمون شکسته می تونیم از نو بسازیم باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم وز جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران اول بدام آرم ترا وانگه گرفتارت شوم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 10:52 توسط نابخشوده |
|
![]() پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام قد بکش تو باور من زیر سایه بون دستام خواب سبز رازقی باش عاشق هميشگي باش خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش من پر از حرف سکوتم خالیم رو به سقوطم بی تو و آبی عشقت تشنه ام کویر لوتم نمیخوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم تو نـذار آخـر قصه حرفـمو نگفته باشم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 10:49 توسط نابخشوده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 10:44 توسط نابخشوده |
|
|
ميدونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 10:21 توسط نابخشوده |
|
|
آدم عاقل وقتي عاقل است که عاشق باشد و آدم احمق به اين دليل احمق است که خيال مي کند عشق را مي فهمد . به زميني که مارا احاطه کرده است نگاه کن. بيا روي زمين دراز بکشيم و صداي قلب زمين را بشنويم . من مثل همه هستم با اين تفاوت که به قلبم گوش مي دهم و در مقابل اسرار حيات شگفت زده مي شود ، به معجزه ها باور دارم و همه کارهايم مرا به شوق مي آورد . جهان هميشه در مبارزه ما براي تحقق روياهايمان به ما کمک مي کند هر چند روياها احمقانه به نظر برسند ، روياهاي ما هست
![]() ای کاش برای آخرین بار دستان تو را در دستم لمس می کردم ای کاش یک بار دیگر در چشمان همچون دریایت نگاه می کردم ای کاش برای آخرین بار حس تو را در مورد خود می دانستم ای کاش برای اولین بار سر روی شانه های پر مهرت می گذشتم ای کاش در کنارم می ماندی و مرا تنها نمی گذاشتی و ای کاش همان گونه که من تو را دوست داشتم تو هم مرا دوست داشتی
![]() اولین کسی رو که عاشقش می شی دلت رو می شکنه و میره دومین کسی که میای دوست داشته باشی و از تجربه های قبلی استفاده کنی دلت رو بدتر میشکنه و میذاره میره بد دیگه هیچ چی برات مهم نیست و از اون به بعد می شی اون آدمی که هیچ وقت نبودی............ واگه یه آدمه خوب باهات دوست بشه تو دلش رو می شکنی که انتقام خودت رو بگیری و اون میره با یکی دیگه........ اینطوریه که دل هم رو میشکنن و کسی دیگه به عشق احترام نمیذاره.....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 10:14 توسط نابخشوده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 10:13 توسط نابخشوده |
|
|
تنها کسی که قلبتو پس نمی داد
برای دوست داشتن تو فرصت رواز دست نمی داد
اینو بدون اون غریبه من بودم
توقعم زیاد بود برای تو کم بودم
به رسم بی وفایی دل به نگام نبستی
به خاطرغرورت زدی منو شکستی
دلم داره می سوزه از این همه دورویی
قند تو دلت آب می شه چقدر بی چشم و رویی
اینو بدون برای من دنیا به اخر رسیده
دل غریب وبی کسم از عشق تو خیر ندیده
خدا کنه که نفرینم دامنت و بگیره
با هم برابر می شیم وقتی دلت بمیره
برو هواتو ندارم برام یه خط قرمزی
حتی دیگه نمی خوامت برای من بی ارزشی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 10:8 توسط نابخشوده |
|
|
می خوام برم بدون تو ، بدون حس بودنت
نداره رنگی از خوشی دقیقه های موندنت نگاه سردتو بگیر بریدم از نگاه تو نمی تونم که جون بدم به جرم هر گناه تو میرم که از نبودنت به حس بودن برسم میرم که تو فکر نکنی پرنده ای تو قفسم اگه یه وقت دلت گرفت برای بچه بازیام خیال نکن صدام کنی دوباره باز پیشت میام بدون که رفتنم دیگه برای بی تو بودنه تموم آرزوی من به جاده دل سپردنه...... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 9:57 توسط نابخشوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی.. وقت رفتن است... باز هم همان حکایت همیشگی...! پیش از آن که باخبر شوی... لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود... آی... ای دریغ و حسرت همیشگی...! ناگهان چقدر زود دیر می شود...! |
| پیوندهای روزانه |
|
اخبار ایران و جهان مجله بلاگفا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|