تبليغاتX
خداحافظ ای همنشین همیشه
من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
                                         خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
  خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
                                         در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
  و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
                                        و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
  چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
                                        چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
  خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی
                                        خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
                                        خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 16:5  توسط نابخشوده | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 16:1  توسط نابخشوده | 

كجا هستي نازنينم ، اوج قله ي غروري
              توي اين نزديكي هستي ، يا مث هميشه دوري
 
چرا دل مهربونت گلا رو صفا نمي ده
             ديگه اون صداي گرمت ، قلبمو جلا نمي ده
 
صبح ها وقت روشنايي ، ديگه چشمات وا نميشن
             شب تاريك توي ظلمت رنگ غصه ها نمي شن
 
ديگه قلبت نگرون نيست واسه مردن قناري
            ديگه اشكاي قشنگت ، نميشه رو گونه جاري
 
ديگه اون نگاه سردت ، نمي گه ازم جدا شو
           يا كه خنده هاي گرمت ، نمي گه رنگ خدا شو
 
يادته به من مي گفتي زندگي فقط دو روزه
           تو  تا آخرش نموندي دل من از اين مي سوزه
 
اون نگاه نافذ تو ، واسه من يه يادگاره
          ياد چشمات كه مي افتم چشم من تا صبح بيداره
 
تو يادت مي ياد كه گفتم رنگ چشمات چه سياه
          ولي اشتباه مي كردم رنگ نوراني ماه
 
تو بيا فقط يه لحظه قلب من داره مي ميره
          به خدا ديگه نمي گم اومدي اما چه ديره
 
عشق من فقط تو بودي ، هنوزم هستي عزيزم
          تو كه مي گفتي هميشه نبايد من اشك  بريزم
 
جاي خالي تو مونده ، هنوزم اينجا كنارم
          من زمستون تو بودم ولي تو شدي بهارم
 
رفتي آخرش ، مي دونم زندگي همش دو روزه
          توي اين دو روز دنيا دل من فقط مي سوزه

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 15:58  توسط نابخشوده | 

قصه ، قصه ی یه مرد قصه ی اشکای سرد
کسی چشماش ندیده کی می دونه غرق درد ؟
واسه اون چشای نازت شب و روزش یکی کرد
پا گذاشت تو جاده ی عشق تا ته گریه سفر کرد
نیستی یک لحظه ببینی عاشقت داره می میره
نفسای آخرین خیلی وقته که کشیده
آسمون بی ستاره هر شبش تیره و تاره
ماه پر غرورمونم واسه ی تو بی قرارِ
آی ستاره ، آی ستاره دل من با تو بهاره
وقتی تو نیستی عزیزم زندگی بی تو محال
آی ستاره ، آی ستاره نگو دل خبر نداره !
که دلت یه جا اسیره اون کیه ، کدوم بیچاره ؟
یکی مثل من ، یه ساده دل اونم سر کارِ
بازی دادی هممون دیگه این آخر کاره !
عاشقت دستت خونده می دونه فایده نداره
ولی باز می خواد بمونی کنارِِ این قلب پاره ... .

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 15:53  توسط نابخشوده | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 15:40  توسط نابخشوده | 

نازنین ، ای گل نازم ای ترانه ی بهارم
تو کی هستی که نمی ری لحظه ای از فکر و یادم ؟
توی هر ترانه ی من قصه ی عشق تو جاری
می خونم تا تو نگی باز دروغ ؛ کو بی قراری !
نت به نت ، لحظه به لحظه تن من داره می لرزه
تو شدی بهانه ی من اسم تو فریاد ساز
نازنین برات می خونم تویی تو ، عشق و وجودم
قصه ی دوست داشتنت روتا به آسمون رسوندم
نازنین ای گل نازم ای ترانه ی بهارم
بگو که سفر تموم شدخیلی وقت  چشم به راتم
منم اون کویر خاموش تویی بارون بهاری
نازنین ببار به قلبم دیگه بسم  تنهایی ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 15:38  توسط نابخشوده | 

تقدیم به او که هنوز تنها بهانه نفس کشیدنم است ...

شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره ...

واسه هر کسی که میگم قصه شو آتیش می گیره ...

دل من یه دریا خون بود چشم تو یه دنیا تردید ...

آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید ...

شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت جون داد ...

زلزله خیلی دلا رو اون شب از غصه تکون داد ...

غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن ...

پا به پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن ...

تو چرا از اینجا رفتی ؟؟؟ تو که مثل قصه هایی ...

گلم از چه چیزی باشه ؟؟؟ نه بدی نه بی وفایی ...

شب رفتنت نوشتی شدی قربونی تقدیر ...

نقره اشکای من شد دور گردنت یه زنجیر ...

شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن ...

قحطی سفیدیا بود همه انگار مشکی بودن ...

شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیست ...

دیدم اون بالاها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست ...

شب رفتن تو یاسا دلمو دلداری دادن ...

اونا عاشقن و لیکن تنها نیستن که زیادن ...

بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمی داشت ...

من تا می خواستم ببارم هر کسی می دید نمی ذاشت ...

شب رفتن تو رفتم سراغ تنها نوارت ...

اون که واسم همه چی بود آره تنها یادگارت ...

سرنوشت ما یه میدون زندگی اما یه بازی ...

پیش اسم ما نوشتن حقته باید ببازی ...

شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی ...

یکی می گفته که غریبی یکی می گفت بی وفایی ...

شب رفتن تو ابرا واسه گریه کم آوردن ...

آشناها برای زخم واشدم مرهم آوردن ...

شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد ...

قلب آرزوهام انگار واسه همیشه وایستاد ...

شب رفتن تو غربت جای اون جا این جا پیچید ...

دل تو بدون منظور رفت خوشبختیمو دزدید ...

شب رفتن تو دیدم یکی از قناری ها مرد ...

فرداش اما دست قسمت اون یکی رم با خودش برد ...

شب رفتن تو چشمات راس راسی چه برقی داشتن ...

این همه آدم چرا من ؟؟؟ پس با من چه فرقی داشتن ؟؟؟

شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه ...

قولتو آروم گذاشتم پیش قرآن لب طاقچه ...

شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن ...

پیش شاعرا که دائم از مسافر می نویسن ...

شب رفتن تو دیدم تا که غم نیاد سراغت ...

هیچ زمون روشن نمیشه واسه کسی چراغت ...

شب رفتن تو دیدم خیلی غمای شاعر ...

روی شیشمون نوشتم می شینم به پات مسافر ...

برو تا همه بدونن سفرم این قدا بد نیست ...

واسه گفتن از تو اما هیچ کی شاعری بلد نیست ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 15:27  توسط نابخشوده | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 15:9  توسط نابخشوده | 
دست من خيلي حقيره که برات يه سايه باشه
 آخه خورشيد کي مي تونه با شبي همسايه باشه
 

تو به من مي گي هميشه دل تو که خوب نمي شه
 گل پرپر بي ريشه مي دوني بزرگ نمي شه      
 
 
 تو به من مي گي هميشه يه وقت تنهات نذارم
 اما خودت خوب مي دوني من برات وجود ندارم
 
 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 15:7  توسط نابخشوده | 

شب شده ساكته دوباره خونه ميگرده دل دنبال يك بهونه
 ميگرده باز گنجه ي خاطراتو پي يه حرف ناب و عاشقونه
 عكس تو رو باز ميذاره روبروش كه تا ته شب واسه تو بخونه
 دلم تو التهابه كه چه جوري  قدر چشاي نازتو بدونه
 تو عصري كه قحطي عطر ياسه  اما به جاش دوست دارم گرونه
 كافيه اسمتو يه جا ببينم  تا حس شعرم بزنه جونونه
من نميتونم بگم اندازه شو اينو فقط شايد خدا بدونه
 محاله كه عشق ما رو ندونن  برو سوال كن از گلاي پونه
 اگه بخوان خيلي كم از تو بگن  ميگن همون كه خيلي مهربونه؟
 بي خبري تو ولي از حال من  ميندازم اينو گردن زمونه
 چقدر حسوديم ميشه وقتي همه  بهم ميگن دل تو پيش اونه؟
 من خودم باز ميزنم به اون راه  ميگم بياريد واسه من نشونه
 اما تا كي فريب بدم دلم رو  اون داره كلي آدرس و نشونه
 مهم ولي تويي كه اسم نازت  با من يه جايي پشت آسمونه
اونا نميدونن ستاره هامون  دوتاس ولي توي يه كهكشونه

 اينو بخون تا دوباره بدوني  ديوونتم، ديوونتم، ديوونه

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 14:50  توسط نابخشوده | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 14:8  توسط نابخشوده | 
منم اون زندونی رفتن تو پر شدم ، پر از هوای تن تو
خسته ام ، خسته از این فاصله هارفته عشق از اون نگاه مست تو
 
منم اون گمشده تو شهر دروغ مثل پرواز کبوتر تو غروب
نمی دونم که کجاس خونه ی من پیش تو یا زیر خاک ،  توی یه گور
 
منم اون نفرینی وقت سحر ساقه ی نازک گل زیر تبر
همه خار تنم زل می زنن پس چی  این گل توی قلب من ؟
 
منم اون نگاه آخر تو چشات خداحافظی آخر رو لبات
نفسام دیگه به آخر رسیدن گم می شم ، گم توی عمق خاطرات
 
تو نبودی عاشقم ولی چرا این دلم شدش اسیر و مبتلا ؟
زنده بودم بعد عمری آزگار فقط و فقط برای اون چشات
 
تو بری قصه برام تموم می شه زندگی یه باره زیر و رو می شه
خطای آخر قصه ی منو ننویس که این نفس تموم می شه !
 
فکر این که تو بری مصیبت این که تو هستی برام غنیمت
تو برام خاطره نیستی که بری بگم هر چی هست و نیست یه عادت ...
 
 
حس همیشه داشتنت نه عشق و دلبستگیه
نه قصه ی گسستنه نه حرف پیوستگیه
عادت و عشق وعاطفه هر چه لغت تو عالمه
 برای حس من و تو یک اسم گنگ و مبهمه
تو این روزای بی کسی  اگر به دادم نرسی
 یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی
 خواستن تو برای من فراتر از روح و تنه
راز همیشگی شدن همیشه از تو گفتنه
اگر تو مهلتم بدی مهلت مرگو نمی خوام
با تو به قصه می رسم همراه لحظه ها می آم
همیشه عاجزه کلام از گفتن معنی ناب
هیچ عاشقی عاشقی رویاد نگرفته از کتاب
عادت و عشق و عاطفه
+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 13:31  توسط نابخشوده | 
تو شعرهای سپید من جایی نمونده واسه تو
سیاهی و در به دری از روزگار من برو
تورو دیگه دوست ندارم یه لحظه پیشم بمونی
دیگه نمی خوام تو گوشم شعرهای غمگین بخونی
اگه نمی ریم بدون که دشمن جون منی
دلم می خواد هر جوری هست کنار من جون بکنی
دنیای من روشن و تو دشمن روشنیا
خورشید من داره میاد بی سروپای رو سیاه
می خوام روزای خوب من شکنجه جونت بشه
سپیدی های من تورو تا مرز مردن بکشه

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 12:23  توسط نابخشوده | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 16:6  توسط نابخشوده | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 16:4  توسط نابخشوده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی..
وقت رفتن است...
باز هم همان حکایت همیشگی...!

پیش از آن که باخبر شوی...
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود...

آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی...!

ناگهان چقدر زود دیر می شود...!

پیوندهای روزانه
اخبار ایران و جهان
مجله بلاگفا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
پیوندها
گالری عکس (عشق من)
نابخشوده (نازی و عشقش)
پسر ایرونی
sad boy
دانلود موزیک
موزیک
غریبی بد دردی است
ايهاب
عاشق واقعی
کلبه عشق
آسمان و ریسمان
متال
دادار
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
Deadnight
باران کمال
يك درد ساده
اشعار عاشقانه من
عشق آزاد
يادداشتهاي يك خبرنگار
آخه دل من
خدای ترفندها
دشتستان عشق
عشق محبت دوستي
اشک باران
نقاشی دیجیتالی
بی کس
سياه و سپيد
در کوی عشق
مرگ سکوت
عشق سوخته
سیاه و سپید
طوفان حریف من نیست وقتی تو ناخدایی
شبرنگستان
انتظار یک عاشق
عاشقانه های رنگین کمون
بی خیال
روح.راه.ارامش
پر از مطالب بيست
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان