![]() |
![]() |
|
| من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است |
|
دوست به جاي دسته گلي که فردا بر مزارم مي گذاري، امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن. به جاي سيل اشکي که فردا بر قبرم مي ريزي، امروز با تبسمي شادم کن . به جاي متنهاي تسليت گونه اي که فردا در روزنامه ها مي نويسي، امروز با پيامهاي کوچک خوشحالم کن . من امروز به تو احتياج دارم نه فردا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 آذر1385ساعت 12:1 توسط نابخشوده |
|
|
راز زندگی
در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمین مدفون کن فرشته دیگری گفت: آن را در زیر دریاها قرار بده سومی گفت: راز زندگی را در کوهها قرار بده ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند در حالی که من می خواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد در این هنگام یکی از فرشتگان گفت: فهمیدم کجا ای خدای مهربان راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند و خداوند این فکر را پسندید
بهترين دوست اون دوستي که بتوني باهاش روي يک سکو ساکت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور مي شي حس کني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي
ما واقعاً تا چيزي رو از دست نديم قدرشو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي که چيزي رو دوباره بدست نياريم
نمي دونيم چي رو از دست داديم
اينکه تمام عشقت رو به کسي بدي ، تضميني بر اين نيست که اون هم همين کار رو بکنه ، پس انتظار عشق
متقابل نداشته باش فقط منتظر باش تا اينکه عشق ، آروم تو قلبش رشد کنه و اگه اينطور نشد خوشحال باش که توي دل تو رشد کرده
در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد ، در يک ساعت مي شه يکي رو دوست داشت و در يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد
دنبال نگاهها نرو ، چون ، مي تونن گولت بزنند ، دنبال دارايي نرو چون کم کم افول مي کنه ، دنبال کسي باش که باعث مي شه لبخند بزني چون فقط با يک لبخند مي شه يک روز تيره رو روشن کرد ، کسي رو
پيدا کن که تو رو شاد کنه
هم خونه
هم خونه ی من ای خدا از من دیگه خسته شده کتاب عشق ما دیگه خونده شده ، بسته شده خونه دیگه جای غمه اون داره از من دور می شه این خونه ی قشنگ ما داره برامون گور می شه اون دست گرم و مهربون با دست من قهره دیگه چشمای غمگینش با من قصه ی شادی نمی گه هم خونه ی من با دلم خیال سازش نداره دستای کوچیکش دیگه میل نوازش نداره شبا وقتی میرم خونه بوسه به موهاش می زنم سرش به کار خودشه انگار نه انگار که منم روزا وقتی میام بیروناون خودشو به خواب زده خب ، مثل روزگار شده یه روز خوبه ،یه روز بده ای دل من ، ای دیوونه بذار برم از این خونه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 12:59 توسط نابخشوده |
|
|
بین این همه غریبه تو به آشنا می مونی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 12:43 توسط نابخشوده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 11:59 توسط نابخشوده |
|
|
تويي آواز دل من تويي عشق و باور من |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 11:43 توسط نابخشوده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 11:37 توسط نابخشوده |
|
|
آنكس كه ميگفت دوستم دارد، عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد ، رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پائيزي راه ميرفت ، صداي خش خش برگها همان آوازي بودكه من گمان ميكردم ميگويد : دوستت دارم کسي را که دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت .................................................................................................................................................................. با خودم عهد بستم بارديگرکه تورا ديدم،بگويم ازتودلگيرم ولي بازتورا ديدم و گفتم: بي توميميرم عشق با زمان فراموش ميشود و زمان هم با عشق هنوز در خود شکستن را باورم نکردم. هنوز باورم نشده که اشتباه از من بود هنوز از خودم می پرسم: چرا...... به بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي كاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاك بازان .................................................................................................................................................................. وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب تو اين سكوت بی صدا ، بازم دلم از تو رميد خسته و دل شكسته ام ، خالی ام از عشق و اميد اين گريه هميشگی ، مونده تو شبهای من تو اين روزهای بی وفا ، عشق رو تو دادی ياد من اين قلب خسته و نگام ، آخر بی نشونيه ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه صدای آخرين من ،تا تو نيای در نمي ياد تك تك لحظه های من ، فقط تو رو ازم مي خواد .................................................................................................................................................................. .................................................................................................................................................................. .................................................................................................................................................................. .................................................................................................................................................................. کاش مي توانستم من هم بگويم دوستش دارم ولي چه قدر سخت است بيان اين جمله. کاش از نگاهم مي فهميد ولي حيف نفهميد و رفت با يکي ديگه و من هم شدم قرباني عشق يک طرفه دستتو بكن تو موهات و يه تارشو بگير تو دستت....گرفتي ؟ حالا اوني كه تو دستته ، همونو به صد تا دنيا نميدم اين جهان پر است از صداي حركت پاهاي مردمي است / كه.همچنان تو را مي بوسند ودر ذهن خود طناب دار تو را مي بافند...! .................................................................................................................................................................. .................................................................................................................................................................. به بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي كاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاك بازان با خودم عهد بستم بارديگرکه تورا ديدم،بگويم ازتودلگيرم ولي بازتورا ديدم و گفتم: بي توميميرم با خودم عهد بستم بارديگرکه تورا ديدم،بگويم ازتودلگيرم ولي بازتورا ديدم و گفتم: بي توميميرم .................................................................................................................................................................. پرنده اي را كه دوستش داري رهايش كن اگه عاشقت باشه برمي گرده وگرنه هيچ وقت دوستت نداشته عشق ايستادن زير باران و با هم خيس شدن نيست... عشق آن است كه يكي براي ديگري چتر شود و او هرگز نفهمد كه چرا خيس نشد هيچ وقت براي کسي گريه نکن چون هيچکس ارزش اشک تو رو نداره اوني هم که ارزش اشکت رو داره طاقت ديدنشو نداره غربت و تنهایی مو به کسی هنوز نگفتم تک و تنها توی غربت به کسی هنوز نگفتم تنها یک نفر می دونه اونم اون اشک روونه ولی انگار که نه انگار اونم اصلا نمی دونه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 10:9 توسط نابخشوده |
|
|
وقتي يک دختر حرفي نميزند ميليونها فکر در سرش مي گذرد ----------------------------------------------------------------- وقتي يک دختربحث نميکند عميقا مشغول فکر کردن است ----------------------------------------------------------------- وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند يعني نميداند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود ----------------------------------------------------------------- وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد:خوبم يعني اصلا حال خوبي ندارد ----------------------------------------------------------------- وقتي يک دختر به تو خيره مي شود شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي ----------------------------------------------------------------- وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد آرزو ميکند براي هميشه مال او باشي ---------------------------------------------------------------- وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند توجه تو را طلب مي کند ----------------------------------------------------------------- وقتي يک دختر هر روز براي تو[اس ام اس ]مي فرستد يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي ----------------------------------------------------------------- وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم يعني واقعا دوستت دارد ----------------------------------------------------------------- وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونميتواند زندگي کند يعني تصميم گرفته که تو تمام اينده اش باشي ----------------------------------------------------------------- وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 10:1 توسط نابخشوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی.. وقت رفتن است... باز هم همان حکایت همیشگی...! پیش از آن که باخبر شوی... لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود... آی... ای دریغ و حسرت همیشگی...! ناگهان چقدر زود دیر می شود...! |
| پیوندهای روزانه |
|
اخبار ایران و جهان مجله بلاگفا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|