تبليغاتX
خداحافظ ای همنشین همیشه
من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 10:16  توسط نابخشوده | 
يكي بود يكي نبود يه دروغ كهنه بود
 
يكي موند يكي نموند حرف راست قصه بود

يكي موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا

يكي رفت چه بي وفا، با دو رنگي آشنا

اونكه موند ريشه پوسوند دلشو غصه سوزوند

  نالش از ديوه نبود، پشتشو دوري شكوند

  زير آوار جفا دل دادش به هر بلا

  با همه عشق و وفا راهي شد تو قصه ها

 اونكه موند يه قصه ساخت اما هي هستي شو باخت

 قصه ها به سر رسيد ،اون به عشقش نرسيد


 هيشكي خوابشو نديد، گل يادشو نچيد

 گم شدش تو قصه ها، توي شهر عاشقا .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 9:57  توسط نابخشوده | 

واسه ی دل شکستم تو یه مرهمی می دونم
بال پرواز منی تو عشق تو نگات می خونم
نمی خوام دلت رو حتی لحظه ای شکسته باشم
اگه چشمات گریه کردن بهتره زنده نباشم
توی قصّه اگه حتی قراره یکی بمیره
تن تو همیشه سالم عاشقت برات بمیره
فکر یک لحظه نبود جونم ُ ازم می گیره
این همیشه یک سواله "کی واست  جز من می میره؟"
توی روزای نبودت همیشه یاد چشاتم
برقش از یادم نمیره تو می دونی من فداتم ؟
گفته بودم اگه یک روز  قفسی برات نبودش
هم نفس میشیم غریبه تو بدون ؛ مرد و قولش
تو غریبه بودی اون روز  برای این قلب تنها
می شکنیم قفس رو حالا می رسیم به اوج رویا ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 9:48  توسط نابخشوده | 

چه قد سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو دزديده و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز از کينه و نفرت شوي، حس کني که هنوزم دوسش داري، چه قد سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني امّا وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي... چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه، امّا مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري.

 


وقتی كسی رادوست داری، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، بازی كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. ووقتی كه كسی تورا دوست دارد، خنديدن آسان تراست. واگر تنهای تنها باشی، به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست


لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 8:17  توسط نابخشوده | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 12:32  توسط نابخشوده | 

حرفترین  واژه ها، سکوت محض  نازنین
 
تو لحظه ی سکوت من، صدای  فریاد ببین
 
تو هق هقِ ترانه ای، که بی تو از تو خوندمش
 
تموم قلب قصمو، به دست تو شکوندمش
 
عروج سبزِ هر نفس، پر زدن از پشت قفس
 
رو لحظه ی عروج من، قدم بزن هوس هوس
 
کویر خشکُ بی علف، خیسترین چشمُ داره
 
بذار رو خشکی  دلم، چشم تو بارون بباره
 
شادترین شعرِ شبم، سرود با تو بودن 
 
اما تموم عمر  من، صرف غزل سرودن 
 
رازترین حرفای  دل، تو عمق  چشم هر کس 
 
تو چشم من یه بغضیِه، که از غم تو می رس 
 
بازترین پنجره ها، همیشه رو به ساحل
 
تو شعرِ امشبم ولی، دریچه اسم  فاعل
 
سردترین فصلِ زمین، وقت سکوت جنگل
 
تو فصل سرد عاشقی، حضور  تو یه مشعل
 
رو آخرین پرده ی شب، نقش تو نقش ساغر 
 
تو جاده های بی سفر، گلایه حرف آخرِ....

             

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 12:5  توسط نابخشوده | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 10:46  توسط نابخشوده | 
مسافر از کنارِ من ساکت بی صدا گذشت
 
رفت تا تو خاطرات من شاید بشه یه سرگذشت
 
مسافری که هر قدم با من مثلِ سایه بود
 
منو تو غربت جا گذاشت، رفت با بود و نبود
 
مسافرِ خسته ی من، من از تو خسته تر بودم
 
تو رفتی پر کشیدی، من که کبوتر نبودم
 
رفتی رسیدی آسمون، خوب می دونم قد کشیدی
 
اما تو آینه ی سفر، چشمای خیس ندیدی
 
دلم می خواد داد بزنم، نفرین به هر چی سفرِه
 
آخرِ قصه ی سفر، این عشقِ که دربدرِه
 
سفر اگه قصه باشه، آخرِ قصه مردنه
 
از غصه دل شکستنو، به گریه دل سپردنه
 
مسافرِ ساده ی من، از کی فرار کردی بگو
 
نیستی ولی خیال من، نشسته با تو روبرو
 
فاصله بینِ من و تو، درسته صد تا نفسه
 
اما هوای  سبزِ تو، پیشِ دلم تو قفسه....


+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 10:39  توسط نابخشوده | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 10:29  توسط نابخشوده | 
قصه ي من قصه ي غم، قصه ي بي تو موندنه
قصه ي من قصه ي شب، شباي  بي تو خوندنه
 
شعرِ من از جنس  غزل، شعر تو رو نداشتنه
شعرِ من از جنس  چشات، رو شب قدم گذاشتنه
 
عشق  من از جنس  سكوت، عشق  به تو رسيدنه
عشق  من عشق بي صدا، تو رو تو آينه ديدنه
 
حرف من حرفاي دل ، گلايه هاي بي كسي
حرف مسافري غريب، بدون هيچ همنفسي
 
نگاه من خيره شدن، به قاب عكس خاليه
نگاه من شمردن، گلاي زرد قاليه
 
قلب من آشيونه غم، منتظرِ حضورته
قلب من اخرين گذر، واسه شب عبورته...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 9:20  توسط نابخشوده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی..
وقت رفتن است...
باز هم همان حکایت همیشگی...!

پیش از آن که باخبر شوی...
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود...

آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی...!

ناگهان چقدر زود دیر می شود...!

پیوندهای روزانه
اخبار ایران و جهان
مجله بلاگفا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
پیوندها
گالری عکس (عشق من)
نابخشوده (نازی و عشقش)
پسر ایرونی
sad boy
دانلود موزیک
موزیک
غریبی بد دردی است
ايهاب
عاشق واقعی
کلبه عشق
آسمان و ریسمان
متال
دادار
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
Deadnight
باران کمال
يك درد ساده
اشعار عاشقانه من
عشق آزاد
يادداشتهاي يك خبرنگار
آخه دل من
خدای ترفندها
دشتستان عشق
عشق محبت دوستي
اشک باران
نقاشی دیجیتالی
بی کس
سياه و سپيد
در کوی عشق
مرگ سکوت
عشق سوخته
سیاه و سپید
طوفان حریف من نیست وقتی تو ناخدایی
شبرنگستان
انتظار یک عاشق
عاشقانه های رنگین کمون
بی خیال
روح.راه.ارامش
پر از مطالب بيست
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان