![]() |
![]() |
|
| من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است |
|
تو هوای بغض باغچه، تو همون الهه هستی
که با دست مهربونت، زخم آینه ها رو بستی توی قصه ی شبونه، تو همون فرشته هستی که تو تکرارِ هراسم، شب از پایه شکستی تو همونی که می تونی،واس من غزل بخونی توی دریای نگاهت، قایِق عشق و برونی تو همونی که می خواستم،قصه هام مال تو باشن گلای باغچه می خواستن، که با دستای تو واشن تو همون پنجره هستی، که تو شعرام خونه داری توی فینال محبت، می دونم کم نمیاری تو واسم زمزمه سازی، مثه بارون واسه دریا تو همون لحظه ی ناب، چیدن عشقی تو رؤیا تو برام مایه ی شوقی، واسه رفتن تا ستاره من پر کن از ترانه، واسه پروازِ دوباره...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 آبان1385ساعت 11:12 توسط نابخشوده |
|
|
شب و این سکوت و تنهایی من
قصه ی تکراری گریه و هق هقای من همیشه کنار این پنجره ی خاطره ها می شینم ، منتظرم ، بازم میای به یاد من ... همیشه سکوتتُ با گریه هام خرد می کنم می شکنی این دلمُ بازم فراموش می کنم می دونی دوست دارم خیلی زیاد ؟ پا گذاشتی تو دلم ، دیگه رهات نمی کنم ... رفتی و بسته شده ، پنجره در نبود تو چشمه ی ترانه هام ، خشکیده بی نگاه تو بشکن این فاصله رو ، پرپر شدم ای نازنین دل من تنگ واسه ، برق چشای ماه تو ... اینا دردای من ِ ، تو این شبا آره تو نیستی ولی ، پیچیده عطرت تو هوا اینا اعجاز فقط نگاه توست ندیدی چی اومده سر دلم ، ای بی وفا ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 آبان1385ساعت 10:40 توسط نابخشوده |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 آبان1385ساعت 10:40 توسط نابخشوده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 آبان1385ساعت 10:37 توسط نابخشوده |
|
|
اگه عشق منی آهای تویی که ازمن باهررنگ وفریبی
حس عاشقی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 آبان1385ساعت 10:25 توسط نابخشوده |
|
|
با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم
ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي ميون اين همه آدم شدم تنهاترين تنها منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه دنيا ببين بغض شكسته ام رو نمي گم ديره يا زوده اگر چيزي برام مونده يه مشتي خاطره مونده واسه اين عاشق ساده يه روز مثل خدا بودي نمي دونست دل ساده كه خيلي بي وفا بودي با اينكه دل بريدم من شكسته بال پروازم هنوز هم توي اين غربت برات معناي آوازم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 آبان1385ساعت 10:0 توسط نابخشوده |
|
|
نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه
من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه من چه جوري واست بگم بارون قشنگ و نم نمه هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي مردن كه از عاشقيه يك دفه نيست كه كم كمه من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟ مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه برو به خاطر خودت اما به من قول بده هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه حق با تو ا تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو مي كنن يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه تو مي ري و اسم من و از رو دلت خط مي زني اسم قشنگ تو ولي هميشه هرجا يادمه چشماي روشنت يه كم كاشكه هواي من رو داشت تنها توقعم فقط يه بار جواب ناممه |
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 آبان1385ساعت 9:31 توسط نابخشوده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 13:27 توسط نابخشوده |
|
|
همیشه سعی کن دنبال کسی باشی که قلبش اونقدر بزرگ باشه که واسه وارد شدن بهش خودتو کوچیک نکنی
اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن .اگر خداحافظي در راه است سلام نكن . اگر دستي را گرفتی رهايش نكن . دفتري که بسته شد ديگه بازش نکن .قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکن..
ادما مثل کتابن که تا وقتی تموم نشدن جذابن پس سعی کن خودتو تند تند جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم بشی ... چون وقتی تموم بشی یقین داشته باش که میرن سراغ یه کتاب دیگه...
اگه يه روز كسي بهت گفت دوستت دارم تو سعي نكن بهش بگي دوستش داري . اگه گفت عاشقته سعي نكن عاشقش باشي. اگه گفت همه زندگيش تويي سعي نكن همه زندگيت باشه. چون يه روزي مي یاد بهت ميگه ازت متنفره و اون وقت تو نمي توني سعي كني ازش متنفر باشی ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 13:23 توسط نابخشوده |
|
|
اگه قلبمو شکستی به فدای یه نگاهت اين منم چون گل پرپر كه نشستم سرراهت
اگه با بودن من غم تو دلت جون می گیره می میرم که تا ابد قلب تو اروم بگیره اگه با موندن من باغ تو ويرونه مي شه ميرم اما ميدونم دل بي تو ديوونه ميشه فکر نكن كه بي كسم خدابه دادم ميرسه كوه به كوه نميرسه ادم به ادم میرسه مرهمي ازشب چشمات واسه دردم نداري خورشيدي اما خبر از تن سردم نداري ...
وقتی نفس تو سینه با عطر تو میشینه معنی زنده بودن برای من همینه نذار کسی تو قلبت جای منو بگیره اروم اروم عشق من تو یاد تو بمیره
نمي بخشمت بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي نمي بخشمت بخاطر دلي كه برايم شكستي بخاطر احساسي كه پرپرش كردي نمي بخشمت بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
ميخواستم با تو هميشه همسفر باشم تنها براي مردن از تو پيش تر باشم نا مهرباني ميکني با من بگو ديگر تا کي به دنبال نگاهت در به در باشم حالا که سهمم آسمان با تو بودن نيست بگذار در کنج قفس بي بال و پر باشم با حرم چشمانت بسوزان تار و پودم را آتش بزن تا گر بگيرم شعله ور باشم طاقت نمي يارد دل ديوانه ام بي تو ديگرمخواه از حال و روزت بيخبر باشم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 13:9 توسط نابخشوده |
|
|
اومدی مثل يه خورشيد..............توی تيرگی شبهام
شدی تک ستاره من.................توی کهکشان رويام مثل يک قطره بارون.................وسط کوير تشنه به تن خشکيده من .................باريدی کم کم و کم کم توی تنهايی و خلوت.................من با سازم بی ترانه شدی سرچشمه الهام.............واسه خوندن ترانه توی تاريکی شبها....................با تو ميشه آبی باشم با تو ميشه توی شبها...............خورشيدو تو دست بگيرم آخه با ترانه هام.......................می خوام از دردام بگم با تو که يه همزبونی.................از غم فردام بگم دوست دارم ترانه هام..............بوی عاشقی بده مثل اون لحظه اول ..................بوی تازگی بده دوست دارم بارون بباره.............خيس بشيم ما زير بارون دوست دارم طنين سازم............هميشه با ما بمونه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 12:41 توسط نابخشوده |
|
|
تو ازم می خوای نخونم دیگه از غصه و دردم
اما شاید نمی دونی رازه این دستای سردم هوای زندگی سرده ، دنیای ما پر درده تو قفس موندن و مردن ، بدترین درده یه مرده تو می پرسی که می مونم یا بازم می خوام بمیرم زندگی معنی نداره ، وقتی هر لحظه اسیرم تو گوشم یه مرغ عاشق ، می گه باید که سفر کرد رفت و از موندن نترسید ، قلب آماج خطر کرد منم همراه پرنده ، می رم و می شم مسافر توی شعرات جای اسمم بنویس مرغ مهاجر .... « من کیم » |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 11:35 توسط نابخشوده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 10:36 توسط نابخشوده |
|
|
بازم دلم گرفته ، می خوام یه کم ببارم
وقتی سبک تر شدم ، چشمامو هم بذارم
بازم تو دام غربت ، کبوترام اسیرن
اگه تو رو نبینن ، دق می کنن می میرن
بازم غروب که می شه ، با یاد تو می شینم
هر چی که غصه دارم ، از چشم تو می بینم
باز آسمونه چشمام ، هوای گریه دارن
برای گریه کردن ، شونه تو کم می یارن
بازم یه چن وقته که ، من از تو خیلی دورم
واسه لحظه دیدار ، من پره شوق و شورم
بازم قناری دل ، بهونه تو می گیره
دونه واسش نپاشی ، جون می ده و می میره
باز یه هوای کهنه ، سر به سرم می ذاره
به جای جای خالیت ، تو سینه گل می کاره
بازم چن تا قاصدک ، یاد تو رو می یارن
عطرتو مثل بارون ، از آسمون می بارن
بازم قصه مجنون ، واسم تداعی می شه
شاید که تو ندونی ، یارت فدائی می شه
باز این دل بی قرار خیلی واست تنگ شده
دل که یه وقتی سبز بود ، ببین چه بی رنگ شده
بازم هوای اینجا ، خیلی تاریک و سرده
سهم من از زندگی ، همش غصه و درده
باز از غم فراقت ، دلم داره پیر می شه
این تنه خسته من ، از زندگی سیر می شه
بازم بیا تا شعرام رنگه تو رو بگیرن
قناریای عاشق ، دیگه آروم نگیرن
بازم بیا دستتو ، بذار رو قلب خستم
با این دل شکستم ، منتظرت نشستم ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 10:25 توسط نابخشوده |
|
|
اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع ميكرد
پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع ميكرد اگه تو مال من بودي كلاغ به خونش ميرسيد مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش ميرسيد اگه تو مال من بودي همه خبردار ميشدن ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار ميشدن اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم پاييز ميفهميد كه ماها زبونشو خوب بلديم اگه تو مال من بودي انقد غريب نميشدم من چي ميخواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود دل من اون آواره اي كه شبا ميگرده نبود اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت ميشد قصه ي عشق ما دو تا، عبرت سرنوشت ميشد اگه تو مال من بودي ميبردمت يه جاي دور يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور اگه تو مال من بودي، ميذاشتمت روي چشام بارون ميخواستي ميباريد، ابر سفيد گريه هام اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نميريخت شمعي كه پروانه داره، اشك غم انگيز نميريخت اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت آدما دارا ميشدن، دنيا ديگه فقير نداشت اگه تو مال من بودي خيال نميكنم باشي پس ميرم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 10:18 توسط نابخشوده |
|
|
به غير از تــــو نخواهم ، چه بداني ، چه نداني
از درت روي نتــــــــابم ، چه بخواني ، چه براني دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئي چه نجوئي ديده ام جـاي تــــو باشد ، چه بـماني ، چه نـماني مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسي چه نپرسي جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بداني ، چه نداني |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 9:29 توسط نابخشوده |
|
|
توی تقویم می نویسم تا بمونه یادگاری
روز تلخ عاشقی مون گفتی که دوستم نداری می چکه قطره ی اشکم روی این جمله آخر حتی این قلم نداره این شکست تلخ را باور می گذره ماهی و سالی اما باز پر از غروبم هر کی حالم و می پرسه به دروغ میگم که خوبم نه می خوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم تو تقویم می نویسم رفت اونی که عاشقم کرد دیگه خورشیدی ندارم واسه این روزهای دلسرد ولی تو ، تویی که رفتی حرمت عشق و شکستی روی التماس چشمام، چشمای نازتا بستی تقویم از اسم تو پر شد اما جات خالی اینجا منم و خاطره ی تو منم و قصه فردا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 8:53 توسط نابخشوده |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 8:20 توسط نابخشوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی.. وقت رفتن است... باز هم همان حکایت همیشگی...! پیش از آن که باخبر شوی... لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود... آی... ای دریغ و حسرت همیشگی...! ناگهان چقدر زود دیر می شود...! |
| پیوندهای روزانه |
|
اخبار ایران و جهان مجله بلاگفا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|