تبليغاتX
خداحافظ ای همنشین همیشه
من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است
+ نوشته شده در  شنبه 13 آبان1385ساعت 10:19  توسط نابخشوده | 
+ نوشته شده در  شنبه 13 آبان1385ساعت 10:6  توسط نابخشوده | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 13:16  توسط نابخشوده | 
سنگ سکوت فاصله می شکنه آهنگ منو
تو می ری جا می ذاری،این دلِ دلتنگ منو
تو جاده های خیس شب، دنبال رد پای تو
می گردم اما می بینم، یه شاخه گُل به جای تو
 
گرمی  چشم روشنت، تو لحظه آبم می کنه
صدای شیرین صدات، دوباره خوابم می کنه
حالا که نیستی، من می رم تا به غمت خیره بشم
با خاطرات سبزِ تو، می رم به شب چیره بشم
 
فردا اگه پیدا نشی، می رم به دریا برسم
به دستای قشنگ تو، شاید تو رویا برسم
آخ که اَگه پیدا نشی، منم دیگه پر می کشم
تو آسمون یاد تو، به هر دری سر می کشم
 
تو فصلِ پاییز دلم، کاش دلم در بزنی
تا نرسیده فصل یخ، بیای به ما سر بزنی
اگه زمستون برسه، یه قصر برفی می سازم
با چن تا حرف از اسم تو، عشقِ سه حرفی می سازم
 
 باز من تنهام نذار، تو چنگ شبهام نذار
با غم امروزِ دل، تو بند فردام نذار...

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 13:13  توسط نابخشوده | 
سلام بهار زندگیم ، سلام قشنگ بی ریا
حالت چطوره نازنین ، چه می کنی با دوریا
روزات چه جوری می گذرن ، شبا چطور سر می کنی
چقد تا خوابت ببره ، این ور و اون ور می کنی
از تو دلت خبر دارم حال دلت خیلی بده
این سرنوشت عاشقا ، از اون قدیم تا ابده
عشقه و سیصد تا بلا ، یه وقت نگی نمی تونی
قصه مونو ولش کنی ، بگی دیگه نمی خونی
یه وقت نیاد اونروزی که بگی دیگه خسته شدی
با اینهمه دام و قفس بگی که پر بسته شدی
نبینم از تو خاطرت ، عهدی که بستیم پاک بشه
درخت خاطراتمون ، یه وقت بمیره خاک بشه
یه وقت نگی دیگه بسه ، بری و تنهام بزاری
به وسعت دشت دلم گلای ماتم بکاری
درسته که اگه بری ، غصه و دردت کم می شه
ولی بدون که اینجوری ، درخت عمرم خم می شه
راستی تو می تونی بری ؟ بی من بری ، بی همنفس
تو بری و رها بشی ، منم بمونم تو قفس؟
فکر نکنم دلت بیاد ، دل منو خون بکنی
قلب منو بشکنی و منو پریشون بکنی
درسته که بعضی روزا ، یه خورده غرغر می کنی
ولی اگه پاش برسه ، حسابی شرشر می کنی
من تو رو خوب می شناسمت ، تو مثل رویا می مونی
قصه زنده موندنو تو گوشای من می خونی
قلب تو عین دریاست زلال و پاک و آبی
تو عالم رفاقت تو نابه نابه نابی
سرت رو درد نمی یارم ، فکر می کنم دیگه بسه
می بخشی بعضی گفته هام یه جورایی پیش و پسه
تو رو سپردم به خدا ، خدای خوب و مهربون
قدر دل قشنگتو ، تو رو به جون من بدون ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 12:53  توسط نابخشوده | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 9:54  توسط نابخشوده | 
درگلستاني به هنگام خزان
رهگذربود يكي تازه جوان
صورتش زيبا قامتش موزون
چهره اش سوخته از سوز درون
ديده گان دوخته بر جنگل وكوه
دلش افسرده  ز رنج واندوه
 باچمن درد دل آغاز نمود
اينچنين لب به سخن باز نمود
 
گفت :(( آن دلبر بي مهر و وفا
دوش ميگفت به جمع رفقا
درفلان جشن به دامان چمن
هركه خواهد كه برقصد بامن
ازبرايم شده گر بر دل سنگ
كند آماده گلي سرخ وقشنگ ))
چه كنم من كه دراين دشت ودمن
گل سرخي نبود واي به من
 
درهمانجا برسر شاخه بيد
بلبلي حرف جوان را بشنيد
ديد بيچاره گرفتار غم است
دلش افسرده ز رنج وماتم است
گفت بايد دل او شاد كنم
روحش ازبند غم آزاد كنم
 
بلبلك رفت تا باديه ها پيمايد
گل سرخي به كف آردشايد
هيچ گل در همه گلزار نديد
جز يكي گلبن وگلبرگ سپيد
گفت : اي گل اي مونس جان يارقشنگ
گل سرخي ز تو خواهم خونرنگ
هرچه بايست كنم تسليمت
بهترين نغمه كنم تقديمت
 
گل گفت : آنچه خواهي سخت گران خواهدبود
راستش قيمت جان خواهدبود
 
بلبلك آمده بود آنهمه راه
بوداز محنت عاشق آگاه
گفت برخيز كه جان خواهم داد
شرف عشق نشان خواهم داد
 
 
بلبلك سينه خود كرد سپر
رفت سرمست درآغوش خطر
خار آن گل همه تيز وخونريز
رفت  اندر دل بلبل خاري تيز
سينه را داد برآن خار فشار
خون دل كرد برآن شاخه نثار
برگ گل سرخ شد از خون دلش
آري آري مهر بود درآب وگلش
 
با دلي خون سينه چاك زده
بال وپري خس وخاشاك زده
گل به كف با دل خون غلت رنان
كرد پرواز سوي ماواي جوان
 
عاشق زار در انديشه  يار
بود تا صبح همانجا بيدار
بلبل افتاد به پايش جان داد
گل به آن سوخته حيران داد
سوخت بسيار دلش از غم او
ساعتي داشت به دل ماتم  او
بوسه اي داد و وداعي به نگاه
گل رو برداشت وافتاد براه
 
هر كه مي ديد گمانش گل بود
پاره هاي جگر بلبل بود
 
دلش افسرده از آن بيم واميد  
رفت تا برسر در دلدار رسيد
چو ن نمودش  گل خوشبو را
دخترك  كرد برانداز اورا
قد وبالاي جوان را نگريست
گفت : افسوس پزت عالي نيست
گرچه دم ميزني از مهر و وفا
جامه ات نيست  ولي در خور ما
 
پشت پا بر دل آن غمزده زد
خنده بر عاشق ماتم زده زد
نغمه ها بود به هر لبخندش
كرد پرپر گل و دور افكندش
 
واي  از عاشقي و بخت سياه
واي از دست پريرويان آه ....


+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 9:53  توسط نابخشوده | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 9:51  توسط نابخشوده | 
وقتي كه نگات مي شينه روي ديوار اتاقم
 عكس تو تو قاب چوبي دوباره مياد سراغم
 ياد اون روزا مي افتم ، با تو بودن زير بارون
 وقتي كه شرمنده بودن ، پشيمون ليلي و مجنون
 ياد اون شبا مي افتم ، لب اون چشمه ي جاري
 كه گرفت از ما يه عكاس ، دو تا عكس يادگاري
يكي شون سهم تو بود و يكي شونم مال من بود
 كجا فكرشو مي كرديم ، آخرش جدا شدن بود
زير رعد و برق تقدير ، من و تو با هم شكستيم
توي رؤياهامون اما ، هنوزم صاف و يه دستيم
 گل سرخي اينجا روي طاقچس ، خاطرش هست و خودش مرد
 توي ميدون زمونه ، من و تو بازي رو باختيم
 تقصير طالع ما بود ، سرنوشتو خوب شناختيم
 مث اون كلاغ قصه ، كه نمي رسيد به خونه
دوس نداش كه مال هم شيم دست بي رحم زمونه
اسمش اينه كه تو رفتي ، يادگاريت رو به رومه
تو رو داشتن تا هميشه منتهاي آرزومه
بي گناهي ، اما كوچت ، چه آتيشي زد به ريشه م
 هميشه بهت مي گفتم ، نباشي ديوونه مي شم
 مي دوني ما بي گناهيم ، جرممون فقط وفا بود
 هيچ دلي راضي نمي شه ، كه بگه تقصير ما بود
 مخمل خاطره ي تو ، تو صندوقچه ي چوبي
 خوابيده مثل يه قصه ، پر راز و پر خوبي
تو رو مي سپرم به دست صاحب پونه و خورشيد
 اما افسوس و صد افسوس كه تو رو به من نبخشد
شايد يه روزي دوباره..............
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 9:44  توسط نابخشوده | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 9:43  توسط نابخشوده | 

من ازمردن نمی ترسم،هراس از زندگی دارم
که هر روزش مثه دیروز،از این تکرار بیزارم
من از مردن نمی ترسم،که هر چی باشه یکباره
هراس  از زندگی دارم،که دردش پر ز تکراره
 
 
اگه زندگی همینه،آره من عاشق مرگم
می خوام از شاخه بیفته،دونه آخر برگم
زندگی مثه یه داسه،آدما مثل درختن
ظریفاشون زود میمیرن،دیرتراونا که سختن
 
 
این دیگه دست آدم نیست،زورکی میاد به دنیا
به خودش میاد می بینه،افتاده تو قعر دریا
کسی از ما نمی پرسه،دنیا اومدن به زوره
یکی سالمه ،یکی نه،یکی افلیج، یکی کوره
به خودش میاد یه وقت که،واسه برگشت خیلی دیره
می کنه جون روزی صد بار،روزی صد دفعه می میره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 9:38  توسط نابخشوده | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 9:34  توسط نابخشوده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی..
وقت رفتن است...
باز هم همان حکایت همیشگی...!

پیش از آن که باخبر شوی...
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود...

آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی...!

ناگهان چقدر زود دیر می شود...!

پیوندهای روزانه
اخبار ایران و جهان
مجله بلاگفا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
پیوندها
گالری عکس (عشق من)
نابخشوده (نازی و عشقش)
پسر ایرونی
sad boy
دانلود موزیک
موزیک
غریبی بد دردی است
ايهاب
عاشق واقعی
کلبه عشق
آسمان و ریسمان
متال
دادار
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
Deadnight
باران کمال
يك درد ساده
اشعار عاشقانه من
عشق آزاد
يادداشتهاي يك خبرنگار
آخه دل من
خدای ترفندها
دشتستان عشق
عشق محبت دوستي
اشک باران
نقاشی دیجیتالی
بی کس
سياه و سپيد
در کوی عشق
مرگ سکوت
عشق سوخته
سیاه و سپید
طوفان حریف من نیست وقتی تو ناخدایی
شبرنگستان
انتظار یک عاشق
عاشقانه های رنگین کمون
بی خیال
روح.راه.ارامش
پر از مطالب بيست
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان